سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )
58
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )
ديدهء احترام مىنگريستند و مىگفتند مجلس نورانى است ! وى وقتى بيست و دوساله بود ، مفتى عباس مىخواست در كتاب شريعت « 1 » غرا تجديدنظر كند . با تعداد زيادى از اهل علم مشورت كرد و آنها نظراتشان را بيان داشتند اما سيد ابو عادت داشت كه فكر و تأمل كند و مفتى عباس هم بدون تأمل ، گفتههاى او را ضبط مىكرد . مىگويند قبل از بلوغ مبلغ چهارصد روپيه ذخيره داشت و آن را به كسى قرض داد ، اما آن شخص پس نداد و او از حق خود گذشت . وى بعد از آنكه به سن بلوغ رسيد ، در سال 1283 ه ق به حج رفت . در « سيف صارم » چنين آمده است : . . . چون شخصى بسيار محتاط بود ، هيچگونه مسألهاى را امضا نمىكرد . علاوه بر صفات حسنه ، رفتارش با طلاب مهربانتر از پدر بود ، اگر كسى حتى بهطور اشاره و كنايه غيبت كسى را مىكرد ، او را از اين كار بازمىداشت . مؤمنان فقير را حقير نمىشمرد و دربارهء كمك به نيازمندان ، عذر و بهانهاى نمىآورد . در ماه مبارك رمضان و عيد فطر به اللهآباد مىرفت و در آنجا نماز جمعه و جماعت برگزار مىكرد . بعد از نماز در مجالس روضهخوانى شركت مىجست و در اينگونه مجالس آنقدر گريه مىكرد كه بينندگان را هم به گريه وامىداشت . شبهاى جمعه به حسينيهء غفران مآب براى فاتحهخوانى مىرفت و طلاب را هم با گفتار بسيار شيرين به اين كار ترغيب مىكرد . وى فرشتهاى به صورت انسان بود و در اخلاق ، اخلاص ، ايمان ، عمل صالح و علم در رديف اصحاب رسول صلّى اللّه عليه و آله و ائمه عليهما السّلام به شمار مىرفت . علامه كنتورى مىنويسد كه ( سوانح علامه ) در سال 1289 ه ق مدرسهء ايمانيه را بنياد نهاد اما بعد از چند ماه تعطيل شد و از ناراحتى به فكر ترك وطن افتاد تا به عراق برود ، اما نااميد نشد و چندين مدرسهء ديگر را تأسيس كرد كه دوتا از آنها هنوز داير است . يكى با كمك ميرزا محمد عباس خان به نام مدرسهء ناظميه كه مرحوم در زندگى خود آن را به نجم العلماء تحويل داده بود ، دومى با كمك وقف حسينآباد در سال 1894 م ساخته شد و به نام مدرسهء سلطان المدارس
--> ( 1 ) - مفتى عباس اين كتاب را به زبان عربى نوشته و در ادبيات عرب كتابى استدلالى به شمار مىآيد و از طرف چاپخانهء صبح صادق عظيمآباد به چاپ رسيده است .